>textarea/< تنها تنها تنها


تنها تنها تنها

شعر و گیتار

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح

ﻣﯿﮕﻦ ﮔﺮﮒ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﺯﯾﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﯿﮑﺸﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺟﺎﺩﻩ ... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺯﺧﻤﻫﺎﺷﻮ ﺑﺒﻨﺪﻩ ... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺟﻠﻮﺵ ... ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﺰ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺴﺎﺯﻩ ﺑﺮﻩ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺶ ﺳﻨﮓ ﻧﺰﻧﻪ !!! ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺭﻓﯿﻖ؟؟ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﻮﻧﻢ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺟﺎﺩﻩ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻨﯽ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺑﭙﺮﺳﯽ ... ﯾﺎ ﺯﺧﻤﺎﻣﻮ ﺑﺒﻨﺪﯼ ... ﻓﻘﻂ ... ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻥ ﺳﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺸﺘﺖ ﻗﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﯾﺎ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﯾﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺰﻥ ﻭﺑﻌﺪﺵ ﺑﺮﻭ !!! ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﺭﻓﯿﻖ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﺷﻢ...!!

♥ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 20:59 بـ ه دستانــ احمد ♥
ﻣﯿﮕﻦ ﮔﺮﮒ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﺯﯾﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﯿﮑﺸﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺟﺎﺩﻩ ... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺯﺧﻤﻫﺎﺷﻮ ﺑﺒﻨﺪﻩ ... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺟﻠﻮﺵ ... ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﺰ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺴﺎﺯﻩ ﺑﺮﻩ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺶ ﺳﻨﮓ ﻧﺰﻧﻪ !!! ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺭﻓﯿﻖ؟؟ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﻮﻧﻢ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺟﺎﺩﻩ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻨﯽ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺑﭙﺮﺳﯽ ... ﯾﺎ ﺯﺧﻤﺎﻣﻮ ﺑﺒﻨﺪﯼ ... ﻓﻘﻂ ... ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻥ ﺳﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺸﺘﺖ ﻗﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﯾﺎ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﯾﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺰﻥ ﻭﺑﻌﺪﺵ ﺑﺮﻭ !!! ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﺭﻓﯿﻖ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﺷﻢ...!!

♥ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 20:58 بـ ه دستانــ احمد ♥
ﻣﯿﮕﻦ ﮔﺮﮒ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﺯﯾﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﯿﮑﺸﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺟﺎﺩﻩ ... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺯﺧﻤﻫﺎﺷﻮ ﺑﺒﻨﺪﻩ ... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺟﻠﻮﺵ ... ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﺰ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺴﺎﺯﻩ ﺑﺮﻩ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺶ ﺳﻨﮓ ﻧﺰﻧﻪ !!! ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺭﻓﯿﻖ؟؟ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﻮﻧﻢ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺟﺎﺩﻩ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻨﯽ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺑﭙﺮﺳﯽ ... ﯾﺎ ﺯﺧﻤﺎﻣﻮ ﺑﺒﻨﺪﯼ ... ﻓﻘﻂ ... ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻥ ﺳﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺸﺘﺖ ﻗﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﯾﺎ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﯾﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺰﻥ ﻭﺑﻌﺪﺵ ﺑﺮﻭ !!! ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﺭﻓﯿﻖ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﺷﻢ...!!

♥ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 20:56 بـ ه دستانــ احمد ♥

باز هم که رفتی و تنهایی من سر به فلک کشیده است
باز هم که نیستی و اشکهایم سیل مانند مرا به زیر کشیده است
باز هم که سوختی و باز برای شمع شدن پشیمان شده ام
باز هم که یادت امانم را بریده است

♥ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 21:38 بـ ه دستانــ احمد ♥

اون چیزی ک هیچوقت از یادم نرفت و نمیره و نخواهد رفت عشق تو هست...............

♥ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 21:20 بـ ه دستانــ احمد ♥

لطفا دوستان نظراتشون رو با اسم خودشون وارد کنن مرسی

♥ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 19:39 بـ ه دستانــ احمد ♥

کاش تنها نبودم و با تو بودم........................

♥ دوشنبه دهم شهریور 1393 20:41 بـ ه دستانــ احمد ♥

گاهی آنقدر دلم به حال تنهایی خودم میسوزه که دنیا رو سرم خراب میشه.....

اونموقع هست که میبینم یکی تنها تر از منه  که داره با این بلاها کاری میکنه که منم به یاد اون باشم.......

 

♥ یکشنبه نهم شهریور 1393 19:45 بـ ه دستانــ احمد ♥

چقدر سخته دوری از کسی که اون همه چیزته و تو براش فقط

یه خاطره ای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

♥ جمعه هفتم شهریور 1393 21:42 بـ ه دستانــ احمد ♥

باگریه بهش گفتم نرو من


دوستت دارم باخنده گفت!میرم خب


منم دوستش دارم...!!!

♥ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 17:31 بـ ه دستانــ احمد ♥
مردی در حال مرگ بود..
وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید.
خدا: وقت رفتنه !
مرد:به این زودی ؟ من نقشه های زیادی داشتم !
خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه.
مرد: در جعبه ات چی دارید؟
خدا: متعلقات تو را.
مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و ......
خدا: آنها دیگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند.
مرد: خاطراتم چی؟
خدا: آنها متعلق به زمان هستند.
مرد: خانواده ودوستهایم ؟
خدا: نه ، آنها موقتی بودند.
مرد: زن و بچه هایم ؟
خدا: آنها متعلق به قلبت بود.
مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند!
خدا: نه، نه .... آن متعلق به گردوغبار هستند.
مرد: پس مطمئنا روحم است!
خدا: اشتباه می کنی، روح تو متعلق به من است.
مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد و دید خالی است!
مرد دلشکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟
خدا : درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!
مرد: پس من چی داشتم؟
خدا: لحظات زندگی مال تو بود. هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود.
........
زندگی فقط لحظه ها هستند................
قدر لحظه ها را بدانیم و
لحظه ها را دوست داشته باشیم

♥ جمعه بیستم تیر 1393 18:11 بـ ه دستانــ احمد ♥

دوستان گل خودم

امروز هم یه آهنگ از خودم گذاشتم که همه کارش از خودمه

البته این اولین کار تصویری منه که براتون میذارم

امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادتون نره

 

 

دانلود

 

♥ جمعه شانزدهم خرداد 1393 11:10 بـ ه دستانــ احمد ♥

با سلام خدمت دوستان

امروز یه کار از خودم براتون گذاشتم که آهنگ ساز و شعر و تنظیم و خوانندش خودم هستم

امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادتون نره

 

 

دانلود

 

♥ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 17:5 بـ ه دستانــ احمد ♥

آهنگ چشم من داریوشه که خیلی دوسش دارم

خودم زدمش

نظر یادتون نره

 

 

دانلود

♥ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 12:39 بـ ه دستانــ احمد ♥

 

رفتی و خاطره هایم همه بر باد شدند

نارفیقان زغم دوریمان شاد شدند

طبل و سنتور زدند در غم هجران دو گل

اله ها بین که چگونه همه شیاد شدند

می زنند خنجر ِ از پشت خدایا نظری

در خیانت به رفیقان همه استاد شدند

گر که خوبی و بدی جمله به دریا فکنند

از برای بد و بدتر همه صیاد شدند

من دگر شکوه ندارم به دو رویی به زمان

چون که اینان به حسادت همه معتاد شدند

چون شنیدند جدا گشتم از آن یار شفیق

گویی اندر قفسی بوده و آزاد شدند

این دنی می گذرد با شب تاریک و صباح

بد بر آنها که کژی دیده و فریاد شدند

احمد عاشقم و دل به تو بستم یارم

کل اعضای تنم از برت آباد شدند

♥ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 15:58 بـ ه دستانــ احمد ♥

 

اینم یه آهنگ دیگه به نام

کجا دنبالت بگردم

که با گیتار زدمش

خیلی خوب شده

نظر یادتون نره

(تقدیم به اونی که هیچوقت فراموش نمیشه)

 

دانلود

 

♥ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 13:58 بـ ه دستانــ احمد ♥

 

 

امروز یه آهنگ که خودم زدمش براتون گذاشتم

خیلی خودم خوشم میاد

تقریبا سنتی هست

نظر شما چیه؟

 

دانلود

 

♥ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 11:45 بـ ه دستانــ احمد ♥
مادربزرگ - که خدا نور به قبرش ببارد - مي‌گفت:

عاشق که باشي

هرگز نخواهي مُرد.

اما، خودش مُرد!



چه پارادوکس بزرگي‌ست عشق


♥ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 21:19 بـ ه دستانــ احمد ♥
گفت : حتی من؟ گفتم خدایا دلم را ربودند! گفن پیش از من ؟ گفتم: خدایا چقدر دوری! گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها تر ینم ! گفت: پس من ؟ گفتم : خدایا کمک خواستم گفت: از غیر از من ؟ گفتم: خدایا دوستت دارم ! گفت:پیش از من ؟ گفتم: خدایا آنقدر نگو من!
♥ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 16:50 بـ ه دستانــ احمد ♥

تو بچگی‌ بهمون می‌گفتن از کسی‌ نترس، از خدا بترس !

در حالی‌ که باید بهمون می‌گفتن از همه بترس، بجز خدا !


♥ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 14:41 بـ ه دستانــ احمد ♥


گفتم من عاشقت هستم تو هم عاشقم می مانی؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت آری.........
روزی رسید که دیگر داشت ترکم میکرد!!!!!!!!!!!!
گفتم پس چرا ترکم کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ نگفت و رفت.........
بعد از چند ماه یک نامه به دستم رسید!!!!!!!!!!!
در آن نوشته بود:
عاشقانه دوستت داشتم اما نمیخواستم در کنارت و پیش چشمانت جان دهم!
آری الان که این نامه را می خوانی دیگر وجود ندارم!!!!!!
این نامه را به دوستم دادم تا پس از مرگم به تو بدهد!؟!
ترجیح دادم به جای اینکه اشک های تو را ببینم که برای سرطان من ذره ذره آب میشوی و سپس غمت در هنگام دیدن جنازه ام  و روزی که به خاک میسپارندم ، تنفر را ببینم که از پایبند نبودنم به تو در مخیله ات نقش بسته

عاشق و دیوانه ی تو.......................

♥ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 19:49 بـ ه دستانــ احمد ♥

استاد شهريار وقتي معشوقه اش رو روز سيزده به در با همسر وبچه به بغل
ميبينه... :

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم
تو جگر گوشه هم از شير بريدي و هنوز
من بيچاره همان عاشق خونين جگرم
منکه با عشق نراندم به جواني هوسي
هوس عشق و جوانيست به پيرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سيم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر
عجبا هيچ نيرزيد که بي سيم و زرم
سيزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سيزدهم کز همه عالم به درم
تا به ديوار و درش تازه کنم عهد قديم
گاهي از کوچه‌ي معشوقه‌ي خود مي‌گذرم
---------------
خيييييليييي قشنگه ...


♥ دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 14:3 بـ ه دستانــ احمد ♥


مردم چشم من از دیدن تو محروم است

گویی اینجا یمن و دیار تو در روم است

این سرای تن من گشته غریب ای جانم

چون که در وادی بی تو احمدت مرحوم است

آتش است این تن من چاره ی دردش آب است

در نبود لب تو آب کر هم مسموم است

چون که یعقوب شدم یوسف من گم گشتی

به خدا حال دل و چشم ز عراق معلوم است

اشک در چشم دل و پیرهنت در دستم

آری این عاشق تو خدای من مظلوم است

گر تو شیرین شوی و من همه فرهاد تو

حد این فاصله مان پیرزنی بس شوم است

پس بیا نزد من ای رنگ همه هستی من

نقش بربند به دلم چون که دلم چون بوم است

♥ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 12:54 بـ ه دستانــ احمد ♥

گاهي آنچنان مزخرف ميشوم كه براي ديگران قابل درك نيستم


حتي عزيز ترين كسانم را از خودم مي رانم


اما در ان لحظه در دلم آرزو دارم 


بگويند:


ميدانم دست خودت نيست...دركت ميكنم


♥ شنبه ششم اردیبهشت 1393 11:19 بـ ه دستانــ احمد ♥

این آهنگ به یاد عید پارسال و عشقم زدم

با عشق تقدیم میکنم

امیدوارم خوشتون بیاد


دانلود کنید

♥ جمعه پنجم اردیبهشت 1393 14:31 بـ ه دستانــ احمد ♥
!!!آره من یه دروغگو هستم و اینو خدا بهتر از همه می دونه!!

♥ پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 11:47 بـ ه دستانــ احمد ♥


شبهای ِ من اینجوری صبح میشه عکساتو میچکم روی ِ تختم

اصلا مهم نیست چی میگن مردم

با خاطراتت خیلی خوشبختم

شبهای ِ من اینجوری صبح میشه با شک و لبخند و در و دیوار

آهنگی که دوست داشتی رو تکرار

سیگار و هی سیگارو هی سیگار

شبهای ِ من اینجوری صبح میشه با شک و لبخند و در و دیوار

آهنگی که دوست داشتی رو تکرار

سیگار و هی سیگارو هی سیگار


عکساتو میچینم روی ِ تختم هی با خودم حرف میزنم ازتو

تو بعضی عکسها عاشقت میشم

تو بعضیا دل میکنم از تو

یخ میکنه دستام یه وقتایی.بعضی شبا آغوشم آتیش ِ

من با لباست قصه ها دارم

شبهای ِ من اینجوری صبح میشه

شبهای ِ من اینجوری صبح میشه با شک و لبخند و در و دیوار

آهنگی که دوست داشتی رو تکرار

سیگار و هی سیگارو هی سیگار

شبهای ِ من اینجوری صبح میشه با شک و لبخند و در و دیوار

آهنگی که دوست داشتی رو تکرار

سیگار و هی سیگارو هی سیگار

♥ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 13:39 بـ ه دستانــ احمد ♥

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری
دیوانه خندید و گفت: " عشقم " را...
گفتند : " عشقت " کیست ؟؟ گفت : " عشق? " ندارم !!
خندیدند و گفتند : برای "عشقت " حاضری چه کارها کنی ....؟
گفت : مانند عاقلان نمیشوم، نامردی نمی کنم... ، خیانت
نمیکنم ...
دور نمیزنم .... وعده سر خرمن نمیدهم... دروغ
نمیگویم..خیانت نمیکنم ....
و دوستش خواهم داشت، تنهایش نمیگذارم، میپرستمش...
بی وفایی نمیکنم، با او مهربان خواهم بود...
برایش فداکاری خواهم کرد...ناراحت و نگرانش
نمیکنم ... غمخوارش میشوم...
گفتند : ولی اگر تنهایت گذاشت ... ، اگر دوستت نداشت .. ،
اگر نامردی کرد ، اگر بی وفا بود.. اگر تَرکَت کرد چه... ؟
اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من
" دیـــــــــــوانـــــــــه " نمیشدم...

♥ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 11:31 بـ ه دستانــ احمد ♥

ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ....
ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ ''ﮔﻞ '' ﮐﺪﻭﻣﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ !!!

ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ !
ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻤﺎﻡ
ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ....

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ
ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﭼﭙﺶ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ !
ﺩﺳﺘﺸﻮﺑﺎﺯﮐﺮﺩ
'' ﭘﻮﭺ '' ﺑﻮﺩ !!
ﺍﺷﮑﻢ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ !

ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﺷﮑﻤﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ...
ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻫﻢ ﭘﻮﭺ ﺑﻮﺩ ...

♥ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 11:29 بـ ه دستانــ احمد ♥

!کاش بودنی نبود و همه نابود بود!
!یا نابودی نبود و همه بود بود!
چه سخت است در نابودان بود بودن.........
و در بودها نابود بودن.........

♥ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 11:21 بـ ه دستانــ احمد ♥


طراح : صـ♥ـدفــ